داستان زیبای حدیث و میلاد

 
 براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
 
سلام دوستان خوبین؟؟ این اولین اپ من تو این وب هستش امیدوارم بتونم در نبود نویسنده اصلیش
 
این وبو مثل خودش بتونم زیبا ادارش کنم  داستان های این وبلاگ هر سه هفته یک بار اپ میشه و
 
دوستانی که تازه با این وب اشنا شدن اگه میخوان داستان خود ارشیا رو بخونن صبر کنن اول زمسات
 
داستان خودشو تو وب میذارم هر چند خود ارشیا قبلا این داستانو تو وبش گذاشته بود و دوستانی که از
 
قدیم خواننده ی این وب هستن در جریان داستانش هستن و دوستان جدید هم باید تا اول  زمستان
 
صبر کنن پس دیگه خواهشا نظر نذارین که چرا داستان خودشو تو وب نمیذاره و نکته ی دیگه ای که باید
 
بگم خواهشا عزیزانی که لطف می کنن و داستانشونو برای این وبلاگ میفرستن قبل از اینکه
 
داستانشونو بفرستن اونو از لحاظ املایی بررسی کنن چون بعضی از داستانایی که فرستادین کلی غلط
 
املایی داره بابا اول دبستان که نیستین یکم دقت کنین  و در اخر کسایی هم که داستان
 
میفرستن و داستانشون ده خط بیشتر نیس انتظار نداشته باشن داستانشون فوری تو وب
 
گذاشته بشه  اگه قرار بر این باشه که دیگه باید فقط داستان کوتاه بذارم
 
ممنون از همتون
 
 
برای خوندن داستان میلاد و حدیث به ادامه مطلب برید
 
ادامه نوشته