میلاد و سحر
سلام به همه دوستای گل شرمنده این اپم دیر شد اما بالاخره اپ کردم راستش این داستانو چند
روز
پیش برام فرستادن البته داستان نیس یه جورایی در خواست کمکه خوشحال میشم اگه برین
داستانو
بخونین و اگه تونستین به اقا میلاد کمک کنید و یه نکته ای هم خطاب به زهرا خانم که میان و
نظر میدن
عرض کنم اولش زهرا خانوم ممنونم که میاین به وبم و داستانارو میخونین اما درباره نظر اخرتون
که گفته
بودین تو وبم بذارم راستش من اصلا همچین نظری رو تو وبم نمیذارم شما دارین به همه پسرا
توهین
می کنین اگه خودتونم داداش داشته باشین پس داداشتونم شامل حرفایی که زدین میشه من دیگه
زیاد چیزی نمیگم فقط خواهشا استثنایی قائل بشین چون هم پسر خوب و بد داریم هم دختر به هر
حال خواستم بگم نظرتونو تو وبم نمیذارم
بازم از همتون ممنونم که میاین تو وبمو داستانارو میخونین دیگه مزاحم نمیشم برین داستانو
بخونین و
اگه امکان داشت به میلاد هم کمک کنین
راستی تا چند روز دیگه اپ بعدیمو انجام میدم
بای
برای خوندن داستان به ادامه مطلب برید