سلام من مهسانم شاید خیلی هاتون داستانمو خونده باشین و با نظراتتون

بهم روحیه دادین به هر حال از همتون مخصوصا ارشیای عزیز که از وقتی با

خودش و وبش اشنا شدم یه جورایی سنگ صبورم بوده و شاید هیچوقت ن

تونم محبتاشو جبران کنم دیگه نمیخوام سرتونو درد بیارم میرم سراغ حکم

اما قبلش یه چیزی بگم از تعدادی از شما ها خیلی دلخورم که گفته بودین

داستان مهسان و ماهان دروغه واین منو خیلی عصبی کرد اول قصد نداشتم

حکمو بگم اما به اصرار ارشیا قبول کردم راستش یک هفته بعد از اینکه

ارشیا داستانمو گذاشت تو وبش پدر و مادر ماهان با یه ریش سفید اومدن

خونه    

برای خوندن حکم به ادامه مطلب برین