سلام بر همه

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

سلام دوستان خوش آمدید...

هدف از ساخت این وبلاگ همدردی با همه عاشقانی بوده که به نحوی در

عشقشون شکست خوردن..این وبلاگ برای عزیزان این امکان را فراهم می

کنه تا با قرار دادن داستان های غمگین عاشقانه و واقعی خودشون بتونن

کمی از بار غمشونو کم کنن..

اگه شما هم داستانی از عشقتون دارین میتونین از دو راه داستانتون رو واسم بفرستین..

۱-داستانتون رو تو قسمت نظرات بنویسید و بصورت خصوصی واسم ارسال کنید.

۲-از طریق ایمیل داستانتون رو برام بنویسید آدرس ایمیلم رو نوشتم .

ghalbeyakhi2133@yahoo.com

 

اگرم با خودم یعنی ارشیا کار دارین این ایمیل رو addکنید فقط اگه میخواین

داستانتون تو وب گذاشته بشه حتما باید داستانتون رو به ایمیل قلب یخی

بفرستین فقط در اون صورت داستانتون تو وب گذاشته میشه

 

asheghane67@yahoo.com

 

ممنون از همراهیتون و اینکه با نظراتتون  و دعای خیریتون مرهمی بر زخم این عزیزان هستید.

سلامي دوباره

سلام خدمت همراهان عزيز وبلاگ بازم اومديم اما اينبار خبري از بد قولي نيست چرا كه اومديم جبران كنيم و با كلي داستان و درد دل هاي شنيدني رضايت شما رو جلب كنيم اما داستان هاي جديد ديگر در وبلاگ گذاشته نميشود چرا كه ما براي سهولت كار يك پيج در اينستاگرام راه اندازي كرده ايم و داستان هاي جديد رو مي توانيد انجا مشاهده نماييد پس ما منتظر حضور سبزتان در پيج اينستاگراممون هستيم پس  براي ديدن داستان هاي به اين ادرس در اينستاگرام مراجعه نماييد dard_e_delha منتظر حضور گرمتان هستيم😊😊 راستي به كانال تلگرام ما نيز سر بزنيد و اونجا داستان هاي ما رو دنبال كنيد اينم لينك كانال 

https://t.me/joinchat/AAAAAEGndk-WvKQnrv49tQ

آدرس اینستاگرام

 

سلام به همگی من بعده دو سال برگشتم راستش خیلی دوس داشتم وب مثه قبل ادامه

پیدا کنه ولی بخدا منم مثه همه درگیر مشکلاتمم که بدجور کلید کرده روم برای همین وب

رو دادم چند نفر ولی متاسفانه اونام نتونستن و بابتشم از همه عذر میخوام از تک تک

کسایی که بودن و کسایی که تازه اومدن. درسته تو وب نبودم ولی به یادتون بودمبودم و

هستم و خاطره های خوب این وب رو هیچوقت یادم نمیره ایشالا اگه خدا بخواد و این

مشکلات رفع بشه از تابستون برمیگردم اینبار خودم قول میدم و پاشم هستم. راستی

دوستایی که اینستاگرام دارن این آیدی من هستش خوشحال میشم اونجا هم ببینمتون یا

اگه سوالی هم داشتین تو اینستاگرام زودتر جواب میدم تا اینجا چون کم به وب سر میزنم

پس منتظرتونم اینم آیدی shahab_shahmoradii 

 

راستی یه داستان جدیدم گذاشتم برید بخونید

داستان ملیکا و علی

 

سلام به همه خواننده های خوب این وبلاگ من  از همه عذر میخوام بابت تاخیرم ایشالا به زودی برمیگردم اینبار

خودم قول میدم نه شهاب نه محسن خود ارشیا قول داده و الان با این داستان برگشتم فقط عجله ای گذاشتم

غلط املایی رو بررسی نکردم اگه ایراد داشت ببخشید برید سراغ داستان

 

 

سلام به همه ی خواننده های این وبلاگ خوب و دوس داشتنی من میخوام قصه زندگیمو بگم قصه ای که شاید

قصه ی خیلی ها باشه درخواست کمک هم ندارم فقط میخوام لطف کنید و قصمو بخونید تا از دل ادم هایی از

جنس من هم خبردار بشین من یه دختر روستا زاده هستم کسی که تو روستا به دنیا اومده بزرگ شده و تربیت

شده همون فرهنگه من الان

داستان بهزاد و مینا


سلام دوستان همونطور که قول داده بودم امروز بالاخره براتون داستان گذاشتم ایشالا که از خوندنش

لذت ببرین


برای خوندن داستان به ادامه مطلب برید

ادامه نوشته

 

 

اولا سلام خدمت همه خواننده های عزیز این وبلاگ که خیلی هوای این وبلاگ رو دارن و

 

دوما سلام می کنم به همه دوستای دانشکده علوم اجتماعی کرمانشاه که میدونم اونام بدجور

 

هوای این وب رو دارن برا همین جداگانه بهشون سلام کردم راستش من ارشیا نیستم من یه

 

جورایی دیگه مدیر جدید این وب هستم و ارشیا دیگه اینبار جدی جدی با این وب خداحافظی

 

کرد و چون میدونست این وب برا خیلی ها با ارزش هستش نخواست حذفش کنه و مدیریتشو

 

به من داد و طبق چیزی که خودش گفت من میتونم ادارش کنم پس امیدوارم بتونم مثه خودش

 

این وبلاگ رو اداره کنم ارشیا بهم گفت بهتون بگم از همتون تشکر می کنه برا اینکه این

 

وبو تنها نذاشتین و رها نکردین و از تک تک دوستایی که ارشیا یه جوری ناراحتشون کرده

 

عذر خواهی کرد و گفت که حلالش کنین راستش این حرفای ارشیا بود و منم بهتون گفتم

 

ادرس این وبلاگ تغییر می کنه به www.dard-e-del.blogfa.com البته در اینده

 

دوستان عزیز ادرس ایمیل رو داشته باشین که اگه ادرس وبلاگ رو پیدا نکردین به ایمیل یام

 

بدین تا ادرس رو براتون بفرستم ولی به احتمال زیاد همین ادرسش باشه اینو جهت اطلاع

 

گفتم و به زودی تغییرات خیلی زیادی تو وب میدم بعد از اینکه ادرس رو تغییر دادم پس این

 

اپ رو کردم که خبر ادرس جدید رو بهتون بد و حرفای ارشیا رو هم بگم پس فعلا

 

خدانگهدار

داستان سمیرا و پویا

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

 

سلام یه همه ی خواننده های این وبلاگ راستش الان که دارم این داستانو مینویسم امید زیادی

 

به گذاشتنش ندارم  چون فک می کنم  تو این همه داستانی که فرستاده میشه شاید داستان من

 

اصلا به چشم نیاد اما خب به هر حال من میفرستمش شاید یه روزی گذاشته شد من الان

 

۲۳ سالمه داستانم برمیگرده به زمانی که من دانش اموز دبیرستانی بودم نمیدونم چند نفر تو

 

 

این وبلاگ همسن منن اونایی که همسن من هستن خوب میدونن تا چند سال پیش ارتباطات

 

مثه امروز نبود اینترنت و خط و.. نبود مثه الان نبود که دوستی ها راحت باشه و هر

 

دختری  به سن دبیرستان نرسیده حداقل یه پسر تو زندگیش اومده باشه ...

 

 

برای خوندن داستان به ادامه مطلب برین

ادامه نوشته

 

من امیرم.پسر دایی نیلوفر.راستش نمیخواستم بیام اینج و این حرفا رو بزنم.ولی میخواستم

 

ب اون کسی ک خودشو جای نیلو جا زده بگم چطور میتونه خودشو ببخشه؟اقا ارشیا وبلاگ

 

شما رو خیلی وقت پیش استاد ما به من و نیلو معرفی کرد.چون داستاناش واقعیت زندگی

 

بودن.خوب راستش نیلو استعدادش توی تشخیص داستان ها خیلی خوبه.بخاطر همین اومده

 

بود برای اولین بار برای شما نظر بذاره ک... .بگذریم.اون شبی ک نیلو بعد از تقریبا یک

 

ماه اومد توی وبلاگ شما و اون اپتونو دید خیلی ناراحت شد.خیلی.بخاطر همینم ب من

 

زنگ زد و با صدای لرزون ازم پرسید این مدت چی شده ک الان شما اومدین این حرفا رو

 

بهش زدین.نیلو بعد از مدت ها دوباره اشکش دراومد و اومد برای شما نظر گذاشت

 

دوباره.از ترس چند بارم برای من خوندش ک دوباره ناراحتی دیگ ای پیش نیاد.اون شب

 

نیلو با گریه میخواست برگرده تهران ک با ماشین توی جاده تصادف کرد.الان توی

 

کماست.نیلو هم یکی مثل شما بود.با خیلیا همدردی کرد.ب خیلیا کمک کرد ک ب عشقشون

 

برسن.ولی خودش عشقشو همه ی زندگیشو تک و تنها خاک کرد.نیلو بعد از اون ماجرا

 

شکست.ازتون میخوام براش دعا کنید ک حداقل بهوش بیاد و امید کسایی ک با وجود اون و

 

با حرفای اون زندگی میکردن تبدیل ب نا امیدی نشه.اقا ارشیا میدونم شما هیچ تقصیری

 

ندارین...اما بدونید ک هر چقدر هم ک ی دختر محکم باشه و ب روی خودش نیاره ولی با

 

حرفایی ک شما زدین واقعا ناراحت میشه...ازتون میخوام فقط براش دعا کنید.اخه امروز

 

قرار بود بره مشهد ک برای همتون دعا کنه ک...

 

نیلوفر امید زندگیه خیلی ها بود.اما خودش همه ی زندگیشو ب خاک سپرد.اخرین خاطره ای

 

هم ک از عشقش داشت این بود ک قبل از مرگش بهش زنگ زد و ب زبون کردی گفت

 

نیلو دردتر گیانم.ما اصالتا کرد نیستیم اما هیچ کس ب جز نیلو نفهمید ک چی میگ...

 

براش دعا کنید دوباره چشماشو باز کنه...تا حداقل بتونه حرفای شما اقا ارشیا رو

 

ببینه.گرچه فک نکنم دیگ براتون نظر بذاره...بازم ببخشید.خداحافظ

 

فقط میخوام اون کسی ک خودشو جای نیلو جا زد بدونه ی روز جواب کاریو ک کرد

 

میگیره.گرچه نیلو هیچ کینه ای ب دل نگرفت...

 

 

 

اینم جواب کسایی که میگن چرا اپ نکردم دوستان دلیلش همین متن بالا بود روزی که خواستم

 

اپ کنم این مطلب برام فرستاده شد و از اون روز تا حالا من  فکرم همش درگیر این مطلبه

 

ولی بخدا نمیدونم به اون یه نفر چی بگم فقط میتونم بگم اونایی که فک می کنن با انتقاد

 

کردن بزرگی خودشون و مهم بودنشون رو نشون میدن و فک می کنن یه چیزی هستن اینقدم

 

جرات داشته باشن خودشونو نشون بدن نه اینکه با نوشتن اسم یکی دیگه پنهون بشن و اینم شد

 

نتیجش  خیلی دوس دارم اون یه نفری که خودشو جای این خانم جا زد بیاد و مثه مرد بگه من

 

بودم مردی فقط به حرفای قلبمه نیستش وقتی جرات انتقاد داری جراتشم داشته باش که خودتو

 

نشون بدی شما ها بگین حالا من جواب نیلوفر خانم یا همین فامیلشون رو چی بدم؟

داستان فوق العاده زیبای احسان و زهرا

سلام

 

 

راستش احسان جون من نمیدونم الان در چه حالی هستی حدود یکماه میشه که این داستانو

 

فرستادی و خیلی ببخشید که من دیر خوندمش یعنی وقتی داستانتو خوندم از گریه داشتم

 

میمردم فقط ارزو می کنم خداکاری کنه که مشکلت زود خوب بشه به قران الان که دارم

 

اینو مینویسم هنوزم هنگ داستانتم فقط بدونم بخاطر داستان توام که شده هیچوقت این وبو

 

حذف نمی کنم که شاید زهرا روزی وارد این وب شد و ازتم خیلی تشکر می کنم که

 

داستانتو فرستادی خیلی ازت ممنونم. و از تمام کسایی که این داستانو میخونن ازشون

 

خواهش می کنم نظر بذارن اونم فقط برا این داستان ازتون خواهش می کنم.

 

 

حالا برین ادامه مطلب تا این داستان خییلی زیبا و غمگین رو بخونین

 

 

ادامه نوشته

داستان شیرین  و داستان امیر و لیلا

سایت عاشقانه ساکار

 

 

سلام به همه دوستای گل  دوباره اپ کردم ولی با دو تا داستان که یکیش کوتاهه و یکیش

 

بلند برا همین تو یه اپ گذاشتمش دوستایی که میگن چرا دیر به دیر اپ می کنم باید بگم من

 

وقتی یه داستانو بذارم تا چند روز داستان دیگه ای نمیذارم چون باید همه وقت بکنن و

 

برسن داستانا رو بخونن برا همین چند روز یه بار اپ می کنم

 

 

برا خوندن داستان ها به ادامه مطلب برید

 

 

 

ادامه نوشته